تبليغاتX
LOVE ANGEL(فرشته عشق)
LOVE........

وقتی رفتم...

هيچكي از رفتن من غصه نخورد
هيچكي با موندن من شاد نشد
وقتي رفتم كسي قلبش نگرفت
بغض هيچ آدمي فرياد نشد

وقتي رفتم كسي گريش نگرفت
اشكشو كسي نريخت پشت سرم
راستي كه بي كسي درد بديه
منم انگار هميشه تو سفرم

وقتي رفتم كسي غصش نگرفت
وقتي رفتم كسي بدرقم نكرد
دل من مي خواس تلافي بكنه
پس چش هيچ كسي عاشقم نكرد

وقتي رفتم ، نه كه بارون نگرفت
هوا صاف و خيليم آفتابي بود
اگه شب مي رفتم و خورشيد نبود
آسمون خوب مي دونم ، مهتابي بود

چشمي با رفتن من خيره نموند
به درو و به آسمونو پنجره
مي دونم ، خيليا گفتن چيزي نيس
اينكه ماتم نداره ، بذار بره

وقتي رفتم كسي اشكش نيومد
نيومد هيچ جا صداي گريه اي
توي اين دنياي بد ، هيچكي نداشت
از سفر رفتن من ، گلايه اي

هيچكسي نگاش برام ابري نشد
زلزله ، هيچ دلي رو تكون نداد
راس راسي ، واسه كسي مهم نبود
نه كه فك كني بود و نشون نداد

چهره ي هيچ كسي پژمرده نبود
گلا اما همه پژمرده بودن
كسايي كه واسشون مهم بودم
همه شايد يه جوري مرده بودن

كي مي رم ، كجا مي رم ، ميام يا نه ؟!
كسي لااقل اينو سوال نكرد
انگاري مي خوام برم خريد كنم
هيچكسي چيزي نگفت ، حلال نكرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 1:9 قبل از ظهر  توسط پریا | 
ای شب ، به پاس صحبت دیرین ،  

 خدایابا او بگو حکایت شب زنده داری ام


با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق

 شاید وفا کند بشتابد به یاری ام


ای دل ، چنان بنال که آن ماه نازنین


آگه شود ز رنج من و عشق پاک من


با او بگو که مهر تو از دل نمی رود


هر چند بسته مرگ ، کمر بر هلاک من


ای شعر من بگو که جدایی چه می کند


کاری بکن که در دل سنگش اثر کنی

 
ای چنگ غم ، که از تو به جز ناله بر نخواست


راهی بزن که ناله از این بیشتر کنی

 
ای آسمان به سوز دل من آگاه باش


که از دست غم به کوه و بیابان گریختم

 
داری خبر که شب همه شب دور از آن نگاه

 
مانند شمع سوختم و اشک ریختم


ای روشنان عالم بالا ، ستاره ها !

 
رحمی به حال عاشق خونین جگر کنید


یا جان من زمن بستانید بی درنگ

 
یا پا فرا نهید و خدا را خبر کنید !


آری ، مگر خدا به دل اندازدش که من


زین آه و ناله راه به جایی نمی برم


جز ناله های تلخ نریزد ز ساز من


از حال دل اگر سخنی بر لب آورم


آخر اگر پرستش او شد گناه من


عذر گناه من ، همه ، چشمان مست اوست


تنها نه عشق و زندگی من ،


او هستی من است که آینده دست اوست


عمری مرا به مهر و وفا آزموده است


داند من آ نم که رو کنم رو به هر دری


او نیز مایل است به عهدی وفا کند


اما اگر خدا بدهد عمر دیگری !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط پریا | 

تكیه به شونه هام نكن...

من از تو افتاده ترم....

 ما كه به هم نمیرسیم...

 بسه دیگه! بذار برم.....

 كی گفته بود به جرم عشق؟ یه عمری پرپرت كنم...

 یه گوشه ای كنج قفس...

 چادر غم سرت كنم....

 من نه قلندر میشمو....

 نه قهرمان قصه ها....

نه برده ء حلقه به گوش....

 نه مثل اون فرشته ها...

 من عاشقم...

همینو بس!

غصه نداره...

بی كسیم!

قشنگیه قسمت ماست!

 كه ما به هم نمیرسیم....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 0:43 قبل از ظهر  توسط پریا | 
دست گذاشتم رو يکي ...
دست گذاشتم رو يکي که يک فشون خاطر خواشن
همشون هنر دارن ، يا شاعرن يا نقاشن
يا که پشت پنجرش با گريه گيتار مي زنن
يا که مجنون مي شنو تو کوچه ها جار مي زنن


دست گذاشتم رو کسي که عاشقم نمي دونست
سر بودم از خيليا و لايقم نمي دونست


دست گذاشتم رو کسي که مجنونا ديوونشن
همه شاهزاده ها ، دربون دور خونشن

 
دست گذاشتم رو کسي که رنگ چشماش روشنه
شمشاد همسايمون پيش قدش يه سوزنه


دست گذاشتم رو کسي که طعم چشماش عسله
کمترين شعري که تو مي شنوي از اون غزله


دست گذلشتم رو کسي که ماه ازش طلب داره
خورشيد از شعله ي چشماي اونه که تب داره


دست گذاشتم رو يکي که همه دور و برشن
مردشن ، ديوونشن ، مجنونشن ، پرپرشن


دست گذاشتم رو يکي که عاشقاش زيادين
همه جورشو داره ، هم عجيبن ، هم عادين


دست گذاشتم رو يکي که نه سفيده نه سياه
ظاهرش گندميه ، به چشمم اما کيميا


دست گذاشتم رو يکي که داشتنش خوابه هنوز
کمترين شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز


دست گذاشتم رو يکي که عادتش نساختنه
سرنوشت هر کسي که مي خواد اونو ، باختنه


دست گذاشتم رو يکي که اون منو دوست نداره
من تو پاييزم و اون اهل يه جا ، تو بهاره


دست گذاشتم رو يکي که شعرمو گوش مي کنه
آخرين بيت و مي خونه و فراموش مي کنه


دست گذاشتم رو يکي که کهکشون ، قايقشه
انقدر دوسش دارن ، هر کي خوبه ، عاشقشه


دست گذاشتن رو يکي که خندشم نفس داره
تو تمام نقشه هاي خوب دنيا دس داره


دست گذاشتم رو يکي که دست گذاشته رو همه
ولي هر کسي رو که تو نشون بدي ، مي گه کمه


دست گذاشتم رو يکي ، ما رو چه به فرشته ها
برو شاعر ، تو بمونو ، عشقو ، دست نوشته ها


دست گذاشتي رو کسي که از تو خندش مي گيره
اينا رو دلم مي گه ، مي گه و بعدش مي ميره


دست گذاشتن رو کسي آسونه اما ساده نيست
توي اينجور بازيا ، خوب هميشه اراده نيست


مي نويسم که ديگه رو هيچکي دست نمي ذارم
ولي نه دروغه من هنوز اونو دوستش دارم


دست گذاشتم حالا رو قلبمو ، چشامو ، سرم
تا مث تو قصه ها ، از يادم اونو ببرم


ولي دست ، عاقلتر مونده روي همين يکي
چرا من بذارمش رو سر و چشام ، الکي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 1:20 قبل از ظهر  توسط پریا | 
شب رفتنت عزیزم هرگز از یادم نمیره واسه هر کسی که میگم قصه تو آتیش میگیره

دل من یه دریا خون بود،
 چشم تو یه دنیا تردید
آخرین لحظه نگاهت
 غصه داشت باز ولی خندید

شب رفتنت یه ماهی توی خشکی رفت و جون داد زلزله خیلی دلا رو اون شب از غصه تکون داد

غما اونشب شیشه های خونه رو زدن شکستن
پا به پام عکسای نازت اومدن تا صبح نشستن

تو چرا از اینجا رفتی ،
تو که مثل قصه هایی
 گله ام از چه چیزی باشه،
نه بدی، نه بی وفایی

شب رفتنت تو گفتی شدی قربونی تقدیر نقره ی اشکای من شد توی گردنت یه زنجیر

شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشکی بودن قحطی سفیدیا بود، همه انگار مشکی بودن

شب رفتنت که رفتی گفتی دیگه چاره ای نیست دیدم اون بالاها انگار عکس هیچ ستاره ای نیست

شب رفتن تو یاسا ، دلمو دلداری دادن اونا عاشقن ولیکن تنها نیستن که زیادن

بارون اون شب دستشو از سر چشمام بر نمیداشت
 من تا میخواستم ببارم هر کسی میدید نمیذاشت

شب رفتن تورفتم سراغ تنها نوارت اون که واسم همه چیز بود، آره تنها یادگارت
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 1:11 قبل از ظهر  توسط پریا | 
تو سکــــــوت شاپرکـــها، لحظه خــــواب قناري

هيچکسي صدامو نشنيد وقت عشق و بي قراري

من که پاک و ساده بودم، بي ريا دل داده بـــودم

تو چرا نگاهم نکردي؟!.... زير پات افتاده بــودم

تو هجوم قحطي عشق شــونه هـــات پناه مـن بود

لـمس دستـــاي نجيبت.... اولين گنـــاه مـــن بـــود

تــو شبـاي عاشقــي مـــون، يه بغل ستـاره داشتي

وقتي که منو مي ديدي سر روشونه هام مي ذاشتي

حالا باز منتظر هستم دوباره واســم بخوني

دستـــاي منو بگيري قــدر عشقمـــو بدوني
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط پریا | 
اوني كه يار تو بود،
 اگه غمخوار تو بود،
 قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد،
دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،
از نگاش نفهميدم كه دروغه وهوسه،
 غصه خوردن نداره ،
گريه كردن نداره،
به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره،
 آخر قصه چي شد،
 قلب اون مال كي شد
اون كه از من پر گرفت چي مي خواستيم وچي شد،
 اوني كه مال تو بود
 اگه لايق تو بود
تورو تنها نمي ذاشت،
با خودت جا نمي ذاشت...
 اوني كه يار تو بود، ا
گه غمخوار تو بود،
 قلبش رو پس نمي داد
دل به هر كس نمي داد.....
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط پریا | 
 

يه اطاق تاريک

يه سکوت بُهت آلود

يه آرامش مَسموم

يه آهنگ ملايم

يه جمله عميق وَسطِ آهنگ

بی تو مَن در همه شَهر غريبم

پِِی قطره اَشک که رو گونه هام لغزيد

بِهم فَهموند که

چِقدر دِلَم برای داشتَنِت تنگ شده

اِمشب دَستام بهونه دَستاتو داره و

چِشمام حَسرَتِ يِه نگاه توی اُون چِهره مَعصوم

يه بغض غَريب تو گِلوم لُونه کرده و

يه اِحساس غريب تر داره تَبَر به ريشه بودنم ميزنه

دِلم برای روزای آفتابی گذشته بی تابی می کنه و

پاهام بَدجوری دِلتنگ پا گُذاشتن تو جاده بارون زده خيالته

چِقدر سَخته آرزوی کَسی رو داشتن

که آرزوتو نَداره

چِقدر سَخته دِلتنگ کَسی بودن

که دِلتنگ ديگريه

خواستم رُو يادت خط بکشم

خواستم ديگه دِلتنگت نباشم

اَز جام بُلند شدم

چِراغ های اتاق رو روشن کردم

سُکوت رُو شکستم

آهنگ رو قطع کردم و

اَشک هامو پاک

اَمّا

قَطرۀ اَشک بعديم رو گونه هام سُر خورد

تا بِهم بِفَهمونه

هَنوزم دِلتنگم

                   هَنوزم دِلتنگم         

                      هَنوزم دِلتنگم

                         هَنوزم دِلتنگم

                               هَنوزم دِلتنگم         

                               هَنوزم دِلتنگم

+ نوشته شده در  جمعه 24 خرداد1387ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط پریا | 
چند سال پیش اگه یکی میومد پیشم و میگفت که من یکی رو دوست دارم و اون اصلا به من

فکر نمیکنه ،بهش میخندیدم و میگفتم مگه دوست داشتن یک طرفه هم میشه،دوستداشتن

یکطرفه اسمش خریته مگه میشه آدم عاشق یه نفر باشه و اون طرف اصلا انگار نه انگارش

باشه؟ دوس داشتن واقعی مال وقتیه که دو طرفه باشه.

ولی حالا میفهمم میشه با تمام وجودت یکی رو دوست داشته باشی و شب و روزت یکی بشه

هر لحضه آرزوی داشتنش رو بکشی ولی اون همچین حسی نسبت به تو نداشته باشه حالا

میفهمم آدم چه حسی پیدا میکنه وقتی تو چشمای کسی که دوسش داره نگاه میکنه و بهش

التماس میکنه ولی اون در کمال بیرحمی جوابش نه هستش.جوابی که جای حرف زدن برات

نمیذاره جوابی که مثه پتک میخوره تو سرت و نتیجش اشکیه که تو یه جای خلوت روی

گونه هات سرازیر میشه.اون موقع است که میخوای فریاد بزنی دیوونه هیچکسی نمیتونه

بیشتر از من دوست داشته باشه آخه چرا نمیفهمی؟اینجور موقع هاست که دلت میخواد تنها

باشی اینجور موقع هاست که غبارغم رو دلت یشینه این موقع هاست که از هیچ چیزی

نمیتونی لذت ببری.

با همه ی این حرف ها میخوام بگم عزیز من عشق من با تمام وجود دوست دارم،دوست

دارم ،دوست دارم،تو رو خدا بفهم من عاشقتم

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط پریا | 
كاش مي شد نغمه ياران شنيد
كاش مي شد شور و مستي را چشيد
كاش مي شد بانگاهش تر شويم
كاش مي شد ناز او را هي كشيد
كاش مي شد عشوه معشوق ديد
كاش مي شد رنج عشقش را كشيد
كاش مي شد همچو باران در كويربا دل و جانش تمنا را كشيد
كاش مي شد با لبانش يار بود
كاش مي شد نوش دارو را چشيد
كاش مي شد همراه حرف دلش
كاش مي شد با دل او زار گريست
كاش مي شد غرق خواهش مي شديم
كاش مي شد هق هق عاشق نشيد
كاش مي شد با صدايش مست شد
كاش مي شد با حضورش سبز شد
كاش مي شد در دلش غوغا بريخت
كاش مي شد با لب حسرت گريست
كاش مي شد همچون سياوش بود زار
كاش مي شد نغمه هايش را شنيد
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 9:33 بعد از ظهر  توسط پریا | 
 
:: بهترین کدهای جاوا و قالبهای زیبا در مینوس منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com

webloger site